پدر باران است ......مادر شعر عاشقانه خدا

تو گفتی �آن غير ممكن است�، خداوند پاسخ داد �همه چيز ممكن است�،
 
تو گفتی �هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد�، خداوند پاسخ داد �من تو را دوست دارم�،
 
تو گفتی �من بسيار خسته هستم�، خداوند پاسخ داد �من به تو آرامش خواهم داد�،
 
تو گفتی �من توان ادامه دادن ندارم�، خداوند پاسخ داد � رحمت من كافی است�،
 
تو گفتی �من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم�، خداوند پاسخ داد �من گامهای تو را هدايت
 
خواهم كرد�،
 
تو گفتی �من نمی‌توانم آن را انجام دهم�، خداوند پاسخ داد �تو هر كاری را با من می‌توانی
 
 به انجام برسانی�،
 
تو گفتی � ارزشش را ندارد�، خداوند پاسخ داد � ارزش را پيدا خواهد كرد�،
 
تو گفتی �من نمی‌توانم خود را ببخشم�، خداوند پاسخ داد �من تو را ‌بخشیده ام�،
 
تو گفتی �من می‌ترسم�، خداوند پاسخ داد �من روحی ترسو به تو نداده ام�،
 
تو گفتی �من هميشه نگران و نااميدم�، خداوند پاسخ داد �تمام نگرانی هايت را به
 
 دوش من بگذار�،
 
تو گفتی �من به اندازه كافی ايمان ندارم�، خداوند پاسخ داد �من به همه به يك اندازه
 
 ايمان داده‏ام�،
 
تو گفتی �من به اندازه كافی باهوش نيستم�، خداوند پاسخ داد �من به تو عقل داده‏ام�،
 
تو گفتی �من احساس تنهايی می‌كنم�، خداوند پاسخ داد �من هرگز تو را ترك نخواهم كرد�


--


http://www.onceuponapageant.com/images/star_20divider.gif--
+ نوشته شده در  ساعت 11:5  توسط باران  | 


تو كه در باور مهتابی عشق
رنگ دريا داری

فكر امروزت باش
به كجا می نگری

زندگي ثانيه‌ای است
وسعت ثانيه را می‌فهمی؟

در شبی مهتابی
می‌شود در دل اين ثانيه باران بشويم

وز دلی غمزده در بستر عشق
عقدها بگشائيم
گره از كار كسی باز كنيم

و تماميت دنيامان را
از نم عاطفه لبريز كنيم

مي شود مثل نسيم
بال در بال پرستو با شوق

بوسه بر قلب شقايق بزنيم
مي شود غرق محبت بشويم

خودمان را به خدا بسپاريم
قلبمان را به صميميت عشق

دلمان را به اميد
می‌شود همدم تنهائی يك دل بشويم

بودنت تنها نيست
تو خدا را داری
و من آرامش چشمان تو را

زندگي ثانيه ای است
وسعتش را درياب
می‌شود در دل اين ثانيه كامل بشويم




 
+ نوشته شده در  ساعت 22:7  توسط باران  | 

پسر نوح به خواستگاری دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز؛همسری ام را سزاوار نيستی؛تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد. تو همانی که بر کشتی سوار نشدی. خدا را ناديده گرفتی و فرمانش را. به پدرت پشت کردی، به پيمان و پيامش نيز
غرورت غرقت کرد. ديدی که نه شنا به کارت آمد نه بلندی کوهها؟
پسر نوح گفت: اما آن که غرق می شود خدا راخالصانه تر صدا می زند،  تا ان که بر کشتی سوار است. من خدايم را لا به لای طوفان يافتم، در دل مرگ و سهمگينی سيل.
دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به کار می آيد. در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی، هر کفری بدل به ايمان می شود. آن چه تو به آن رسيدی ، ايمان به اختيار نبود، پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست
پسر نوح گفت: آنها که بر کشتی سوارند امنند و خدايی کجدار و مريز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود. من آن غريقم که به چنان خدای مهيبی رسيدم که با چشمان بسته نيز می بينمش و با دستان بسته نيز لمسش می کنم. خدای من چنان خطير است که هيچ طوفانی آن را از کفم نمی برد
دختر هابيل کفت: باری تو سرکشی کردی و گناهکاری. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد
پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن که جسارت عصيان دارد،شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا که مجال سرکشی داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد
دختر هابيل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد و آنگاه کفت: شايد. شايد پرهيزکاری من به ترس و ترديد اغشته باشد، اما نام عصيان تو دليری نبود. دنيا کوتاه است و آدمی کوتاهتر. مجال ازمون و خطا اين همه نيست
پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه کن. به شاخه هايش. پيش از آنکه دست های درخت به نور برسند، پاهايش تاريکی را تجربه کرده اند. گاهی برای رسيدن به نور بايد از تاريکی عبور کرد. گاهی برای رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت
من اين گونه به خدا رسيدم. راه من اما راه خوبی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو
مطمئن تر.

پسر نوح اين را گفت و رفت. دختر هابيل تا دور دستها تماشايش کرد و سالهاست که منتظر است و سالهاست که با خود می گويد: آیا همسريش را سزاوار بودم؟

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:10  توسط باران  | 

 
 
 

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام
+ نوشته شده در  ساعت 8:30  توسط باران  | 

زمان صحیح آب خوردن


 

با زمانبندی صحیح آب خوردن اثر آن را در بدن خود بالا ببرید

 

دو لیوان آب -- بعد از بیداری -- کمک می کند به فعال کردن ارگان های داخلی

 

یک لیوان آب -- 30 دقیقه قبل از غذا -- هضم راحت غذا

 

یک لیوان آب -- قبل از گرفتن حمام -- کمک می کند به کاهش فشار خون

 

یک لیوان آب -- قبل از خواب -- به منظور جلوگیری از سکته مغزی یا حمله قلبی

 

 


+ نوشته شده در  ساعت 10:41  توسط باران  | 

 
جملات چه راست باشند و چه دروغ ، چه بخواهیم یا نخواهیم ، بر زندگی انسان تاثیر
 
 فوق العاده ای دارند. تکرار جملات تاکیدی و مثبت ، به مرور زمان باعث شکسته شدن
 
 محدودیتهای ذهنی شده و ضمیر ناخودآگاه انسان را مجددا برنامه ریزی می نماید.
 
 تکرار این جملات ، باورهای منفی را از بین می برد و در انسان روحیه و احساسی
 
 خوب و زیبا می آفریند و در مدت زمانی کوتاه ، تغییرات بزرگی را در زندگی ایجاد
 
 می کنند. در حالت تفکر عادی ، انرژی ذهن غیر متمرکز است اما در حالت تکرار
 
 جملات تاکیدی ، انرژی ذهن متمرکز شده و به سمت جملات تکرار شده جریان پیدا
 
 میکند. کلمات حتی بزرگترین انسانهای موفق دنیا در برنامه ی روزانه خود تکرار عبارات
 
تاکیدی و مثبت را گنجانیده اند. مطمئن باشید معجزه این جملات را در مدت زمان
 
کوتاهی در زندگی و کارهایتان خواهید دید.

 
 


ذهن ما باغچه است ، گل در آن باید کاشت، ور نکاری گل من ،
 
 علف هرز در آن می روید
 
زحمت کاشتن یک گل سرخ ، کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است
 
گل بکاریم بیا تا مجال علف هرز
 
فراهم نشود 
 
بی گل آرایی ذهن
 
نازنین ! نازنین ! نازنین 

 
هرگز آدم ، آدم نشود


+ نوشته شده در  ساعت 8:18  توسط باران  | 

زن یعنی نـاز ... مرد یعنی نیــاز ...

زن یعنی نـاز ... مرد یعنی نیــاز ...

مرد یعنی غرور، زن یعنی شکست غرور ...

مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید ...

 مرد یعنی بودن ، زن یعنی فنا ...

مرد یعنی دیدن ، زن یعنی چشم فرو بستن ...

مرد یعنی دم، زن یعنی باز دم...

مرد یعنی منطق ،زن یعنی احساس...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 12:2  توسط باران  | 

 
هيچ وقت شعار نداده ام، که به زور بايد لبخند زد!

بعضي وقت ها بايد تا نهايت آرامش گريست،
 
 آن گاه است که تبسمي ميهمان لبانت مي شود
 
 که زيبا تر از رنگين کمان بعد از باران است


+ نوشته شده در  ساعت 10:51  توسط باران  | 

از پل نامردان عبور نکن, بگذار تورا آب ببرد...

از ترس شیر به روباه پناه نبر, بگذار شیر تورا بخورد...

ببر باش و درنده ولی از کنار آهوی بی پناه به آرامی گذر کن!

+ نوشته شده در  ساعت 10:47  توسط باران  | 

زندگی

 

 همه چیز از خواستن شروع می شود . 

خواستن غریزی ترین واکنش بشر نسبت به نداشته هایش است.

همین که خیره میشوی به چیزی که تنها دلت تصاحبش را میخواهد ، 
خواستن ، 


قدرتش را به رخ می کشد ...

مشکل انسان ها در خواستن ِ نداشته هایشان نیست 

مشکلشان در کنار آمدن با این نداشته هاست ...

اینجاست که احساس خوشبختی مقطعی می شود 

به محض اینکه شما چیزی را دیدید که داشتنش را میخواهید 

خوشبحتی تبدیل به احساسی می شود که تا آن را بدست نیاورید از آن محرومید 

و اینجاست که حسادت رخ میدهد 

حسادت مفهومی لحظه ایست که در یک لحظه در ناخود آگاه شما جوشش میکند

و شما را ملزم به تصاحب میکند 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11:41  توسط باران  | 

 

دو قطره آب كه به هم نزدیك شوند،
 
تشكیل یك قطره بزرگتر میدهند...

اما دوتكه سنگ هیچگاه با هم یكی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،

فهم دیگران برایمان مشكل تر، و در نتیجه

امکان بزرگتر شدنمان نیز كاهش می یابد...

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،

به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود

لجوجتر و مصمم تر است.

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.

اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.

در زندگی، معنای واقعی

سرسختی، استواری و مصمم بودن را،

در دل نرمی و گذشت باید جستجو كرد.

گاهی لازم است كوتاه بیایی...

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...

اما می توان چشمان را بست وعبور کرد

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی....

ولی با آگاهی و شناخت

 و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت.
 

--
+ نوشته شده در  ساعت 9:25  توسط باران  | 

ای انسان ، تا مطمئن نشدی ، احساس نریز

سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند !

 
من را انتخاب کرد ...

دستی به تنه ام کشید تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم تر ...

به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود !

سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ،
 
 او تنومند تر بود ...

... مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم ،
 
 نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ُخشک شدم ..

بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه ..

ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن !

ای انسان ، تا مطمئن نشدی ، احساس نریز .. زخمی می شود ...
 
 در آرزوی تخته سیاه شدن ، خشک می شود !!!
 

    


+ نوشته شده در  ساعت 12:18  توسط باران  | 

یکرنگی

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است


ادعایشان آدمیتُ کلامشان انسانیت رفتارشان صمیمیت

حال ... من دنبال یکی میگردم که نه آدم باشد...

نه انسان...  نه دوست و رفیق صمیمی


تنها صاف باشد و صادق


پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن...


هیچ نگوید... فقط همان باشد که سایه اش میگوید


صاف و یکرنگ..........
 



+ نوشته شده در  ساعت 9:23  توسط باران  | 

 
 
به نام خدای خوبی ها...

امشب که گام هایم احساس زمین را لمس می کند

و نور مهتاب اعماق وجودم را می پیماید تا شعله کم فروغ امید را در تاریکی انتظار زنده نگاه دارد

امشب که غربت را در تمنای نگاه مهربانت حس می کنم

در اعماق ذهنم به کندوکاو می پردازم و چیزی جز خاطره نمی یابم.

امشب در خاطرستان ذهنم شکوفه هایی را یافتم که برایم یادآور لبخندهای توست...

زمانی که نگاهم همچون گرهی کور در نگاه تو فرو رفته بود

نگاهی که سرشار از محبت و حیا بود

زمانی که حرفهای ناگفته قلبم روی لبانم مهر خاموشی زده بود تا همچنان ناگفته بماند

کاش بودی تا سنگینی احساس روی قلبم را با تو قسمت می کردم

کاش بودی تا با باورهایت مرا پرواز دهی تا اوج که همبازی ستارگان گردم

کاش بودی .....................

+ نوشته شده در  ساعت 8:41  توسط باران  | 

وقتی

وقتی تو خودت گیر می کنی


وقتی همه چیز برات میشه یه سوال !


وقتی توی تکرار صحنه ها اسیر میشی


وقتی اونقدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به

فکر کردن هم بیزار میشی


وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی


...
وقتی مطمئنی ! اونی که امروز می آد فردا میره ..


وقتی مجبوری خودتم گول بزنی


وقتی حتی شهامت خیلی چیزها رو نداری !!!


وقتی می دونی هیچ کس و هیچ چیز خودش نیست

وقتی می دونی همه چی دروغه


وقتی می دونی که نباید به هیچ قول و قراری ! اعتماد کنی


وقتی می فهمی که نباید می فهمیدی ..


وقتی روزگار یادت میده که باید سوخت و ساخت

وقتی می خندی به اینکه کارت از گریه گذشته

وقتی قراره هیچ چی جای خودش نباشه

وقتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچ وقت نمی افته ..

وقتی نباید اونی باشی که هستی

وقتی بهت می فهمونن دوست داشتن یه معاملست !

وقتی تو رو بخاطر صداقتت محکوم می کنن

وقتی خوشحال میشن که غرورت بشکنه

وقتی حرفاتو فقط دیوار می فهمه ! ...

وقتی................................

میشم اینی که  الان هستم

+ نوشته شده در  ساعت 8:32  توسط باران  | 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com 

به درد هم اگر خوردیم قشنگ است

به شانه بار هم بردیم قشنگ است

در این دنیا که پایانش به مرگ است

برای هم اگر مردیم قشنگ است

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

+ نوشته شده در  ساعت 12:40  توسط باران  | 

خداوندگار من سلام


http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper.jpg?9d71d9

با زیبا ترین مخلوقاتت به در گاهت آمده ام

http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-12.jpg?9d71d9

نه از بنده گانت که از تو گله دارم مولای من
 
 
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-16.jpg?9d71d9
 
  چه می گذرد در آستانت مولای من؟؟؟؟
 
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-3.jpg?9d71d9

اینجا در زمین بندگانت خدایی میکنند
 
تو کجایی مولای من؟؟
 

http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-19.jpg?9d71d9
 
نعماتت را برچه حسابی قسمت کرده ای
!!! که با این همه عدالت ،زمین آفریده ی تو غرق  بی عدالتی است

کودکی  گرسنه بخوابد در  محضرتو؟؟؟ ای رحمان و ای رحیم؟؟؟؟
 
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-22.jpg?9d71d9

 

گفتی " الله مع الصابرین"قربان همراهیت

صبرکردم اما توبا من نبودی!!! صبر کردم

بر دروغ ها صبر کردم بر ظلم ها اما تو کنارم نبودی
 
 
امروز صبرم تمام شد و به شکایت آمدم
 
 
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-2.jpg?9d71d9
 
 
عشق را آفریدی
 
من عاشق شدم
 
خدایان زمینی پول آفریدند

 
عشق را خریدند
 
ومن در ماندم
ومجنونم خواندند

 
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-21.jpg?9d71d9
 
صداقت را آفریدیصادق بودمزمینیان به ارزنی نخریدند
 
 متاعم را
 
بازار گرمی دارد دورویی مولا جان

 
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-4.jpg?9d71d9

قربان مهربانیت
 
غریبه اند این دنیائی ها با مهربانی

http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-1.jpg?9d71d9
 
دستها ی رفاقت  دستگیر ندارد در این دنیا
 
پای همرهی لنگ است

 
مگر بی دست و پا آفریدی انسانها را؟؟؟

 

 


http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-6.jpg?9d71d9
 
مهر مادری رنگ باخته
 
اگرچه تمامی مادران رنگین کمانند در صورت
 

http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-24.jpg?9d71d9
مردانگی را حتی دیگر در قصه ها نمی نویسند
 
قصه اش خریدار ندارد

 
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-7.jpg?9d71d9

از "گذشت " بگذریم

که دیگر نمیگذرند انسان ها

 
مگر با نگاهی پر از کین
 
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-11.jpg?9d71d9

سرها برسجده است
 
 
اما دلها  کجایند؟؟مگر آستانت دل  سوخته نمیخواهد؟؟؟
 
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-17.jpg?9d71d9

تحفه ی دنیا از آن تو نمی خواهم

 
من دوزخت را بدیده منت می گذارم

 
که آفریده ی توست
 

 
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-29.jpg?9d71d9

دوزخت میسوزاند به صداقت
 
دنیایت میسوزاند به ریا

http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-28.jpg?9d71d9

قربان صبوریت
 
بی طاقتیم کفر نیست
 
غرق حیرت در عمق صبوری توام

http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-27.jpg?9d71d9

مولای من
گله دارم
گله دارم


 
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-26.jpg?9d71d9
 
 مولا جان
گله هایم را لابه لای این گلها مینگارم
 
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-5.jpg?9d71d9

 
شاید از درد ها گریستی ، باران  بارید و این گلها بالیدند

من که پژمردم
http://www.napic.org/picture/napic/napic/2011/04/Napic.org-Flower-Color-life-Wallpaper-15.jpg?9d71d9
 
+ نوشته شده در  ساعت 10:43  توسط باران  | 

مدرسه عشق

مدرسه عشق

در مجالی كه برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
كه در آن همواره اول صبح 
به زبانی ساده
مهر تدریس كنند،
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده عشق
آفریننده ماست.
مهربانیست كه ما را به نكویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزدیك، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد- به گمانم
كوچك و بعید
در پی سودا نیست
كه ببخشد ما را
و بفهماندمان،
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

در مجالی كه برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
كه خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق تدریس كنند

لای انگشت كسی
قلمی نگذارند
و نخوانند كسی را حیوان
و نگویند كسی را كودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بكند
و به جز ایمانش
هیچكس چیزی را حفظ نباید بكند
مغزها پرنشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درس هایی بدهند
كه به جای مغز، دلها را تسخیر كند.
از كتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در كلاس انشاء
هر كسی حرف دلش را بزند
«غیرممكن» را از خاطره ها محو كنند
تا، كسی بعد از این
باز همواره نگوید: «هرگز»
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.

زنگ نقاشی تكرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن
از قله كوه
و عبادت را در خدمت خلق
كار را در كندو
و طبیعت را در جنگل و دشت.
مشق شب این باشد
كه شبی چندین بار
همه تكرار كنیم:
عدل
آزادی
قانون
شادی...
امتحانی بشود
كه بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ایم
در مجالی كه برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
كه در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس كنند
و بگویند كه تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما.


+ نوشته شده در  ساعت 10:38  توسط باران  | 

قوانین جهانی موفقیت

·    

     قانون انگیزه: هرچه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی، خواسته های شما سرچشمه می گیرید. پس برای رسیدن به موفقیت باید انگیزه ها را مشخص کرد  تا  با  یک برنامه ریزی اصولی به هدف رسید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 22:54  توسط باران  | 

درسهایی برای زندگی

شجاع ادمي است كه ميترسد , اما عليه ترسش اقدام ميكند ; ولي ترسو ادمي است كه ميترسد اما با ترسش سر ميكند . با هم تفاوت ندارند , هر دو ترسو هستند . شجاع ادمي است كه علي رغم ترسش پيش ميرود , ترسو ادمي است كه دنباله روي ترس خود است . اما يك ادم كامل نه اين است و نه ان ; او فاقد ترس است و بس 
مردم ميگويند عشق كور است زيرا نميدانند عشق چيست .من به تو ميگويم كه فقط عشق چشم دارد به غير از عشق همه چيز نا بيناست
همه تلاش دین این است: چطور ذهن را کنار بگذار و به سوی زندگی حرکت کن چطور ساز و کار تکراری را ترک کن و چطور به پدیده ی همیشه تازه و همیشه سبز هستی قدم بگذار
مرگ تنها برای آن عده زیباست که زندگی خود را زیبا سپری کرده اند آنان که از زیستن نهراسیده اند، آنان که به قدر کافی شهامت زندگی کردن داشته اند، مرگشان جشن است
ژرف زندگي كن، از ته دل زندگي كن، يكپارچه با تمام وجود به طوري كه وقتي مرگ در زد آماده باشي... آماده چون ميوه ايي رسيده براي فرو افتادن از درخت. تنها نسيمي ملايم مي وزد و ميوه فرو مي افتد؛ گاه حتي بدون هيچ نسيمي، ميوه به سبب سنگيني و رسيدگي از درخت مي افتد. مرگ نيز بايد چنين باشد و اين آمادگي بايد با زندگي كردن فراهم آيد...
همه باورها خفه كننده اند و همه سر سپردگي ها به تو كمك ميكنند تا زنده واقعي نباشي، آنها موجوديت تو را مي ميرانند
زندگی نه کیفر که پاداش است.با فرصت عظیمی که برای رشد یافتن دیدن دانستن درک کردن و بودن به تو ارزانی داشته اند تو را پاداش داده اند.من زندگی را روحانی میخوانم.در حقیقت از دید من زندگی و خدا مترادف یکدیگرند
واقعی تر زندگی کن. نقابها را کنار بگذار . آنها بر قلبت سنگینی میکنند. همه ی ریاکاریها را کنار بگذار .عریان باش البته خالی از دردسر نخواهد بود اما همین دردسر ارزش آن را دارد زیرا تنها پس از آن دردسر است که رشد پیدا میکنی وبالغ میشوی
دلسوزی تنها هنگامی سر بر می آورد که بتوانی ببینی که همه با تو خویشاوندی دارند.دلسوزی تنها هنگامی پدید می آید که ببینی تو عضوی از همه و همه عضوی از تو هستند.هیچ کس جدا نیست.وقتی توهم جدایی کنار رفت دلسوزی سر بر می آورد
عشق نخستین گام به سوی خداست و تسلیم آخرین گام .... و این دو گام کل سفر است
 
+ نوشته شده در  ساعت 9:34  توسط باران  | 

ضمن تبریک پیشاپیش فرا رسیدن ماه مبارک رمضان خدمت شما عزیزان التماس دعا دارم.

+ نوشته شده در  ساعت 11:1  توسط باران  | 

كتابخانه ملي

 
+ نوشته شده در  ساعت 18:28  توسط باران  | 

داستان زندگی انسان


ما را آفریده‌اند تا پرواز کنیم نه آن که راه برویم. 

زمینی نیستیم که به زمین گره خورده باشیم، بلکه آسمانی هستیم و اهل پرواز. 
اما مقام انسانی خویش را در نیافته‌ایم که چنین به زمین دل خوش داشته‌ایم و بر آن نشسته‌ایم و شاخۀ درختی را که لانه بر آن داریم گرامی داشته و دل بدان خوش کرده‌ایم. 
به آنچه که با آن آشناییم دل خوش کرده‌ایم و از ناشناخته‌ها در هراسیم. 
امکانات ما را نهایتی نیست و توانایی‌های ما را پایانی نه؛ امّا هراس داریم از کشف آنها و تلاش برای پی بردن به آنها. 
به آشناها خو کرده‌ایم و از ناآشناها دل بریده. 
راحتی را پیشه ساخته و از زحمت در هراسیم. 
زندگی یک‌نواخت شده و از هیجان تهی گشته است. 
از سختی‌ها می‌ترسیم و از رنجها در فراریم. 
باید که دل از شاخۀ درخت برید و لانۀ زمینی را به هیچ گرفت و هراس را از دل راند و شکوه پرواز را تجربه کرد که اگر پرواز را تجربه کردیم دیگر زمین را در نظر نیاوریم و از اوج آسمان فرود نیاییم. 
پس به فراسوی ترسها پرواز کنیم ...
 
+ نوشته شده در  ساعت 12:44  توسط باران  | 

افزایش سن ازدواج: گناهش بر گردن کیست؟

+ نوشته شده در  ساعت 13:46  توسط باران  | 

صداقت

 

ای کاش................................

شب و روز ،قهر و آشتی ، گریه و خنده ،غم و شادی و... در پی هم می آیند

 و می روند .روزگاری در کوچه پس کوچه های زندگی بوی عاطفه به مشام

 می رسید و محبت رایگان تقسیم می شد، خنده ها از صداقت بر روی لبها

جاری بود و حرفهای مردمان بوی طعنه نداشت ،شکوه ها فقط برای ساعاتی

 در کنج دل بود و زود پاک می شد و...........

اما امروز دیگر از این ها خبری نیست یا اگر وجود دارند باید به زحمت بدست آورد.

امروز بهار دیگر آن طراوت و سر سبزی  خود را ندارد و برف هم سفیدی خود را !

امروز از جور نامردیهای زمانه برگ درختان زرد و گل های  شکوفه پرپر

 می شوندمهر و محبت را باید به بهایی گزاف خرید که دیگر رنگی ندارند

؛ امروز غبار غم بر دلهایی که روزی عاشقانه و از سر صداقت عشق

 می ورزیدند نشسته و دلها در سکوت و بی صدامی شکنند. صداقت

 دیگر رنگی به رخ ندارد و انسان در این آوردگاه با خود می گوید: ای

 کاش ،ای کاش می شد...ای کاش دیگر وعده های دروغین نبود

، ای کاش دروغ و ریا نبود

، کاش صداقت و یکرنگی وجود داشت ، کاش خنده ها از روی صداقت

بود و هزاران کاش........  


+ نوشته شده در  ساعت 14:31  توسط باران  | 

 
+ نوشته شده در  ساعت 13:42  توسط باران  | 

عاقبت ما

 

عاقبت خاك شود حسن جمال من و تو

 

خوب وبدم يگذرد واي به حال من و تو


قرعه امروز به نام من و فردا دگري


ميخورد تير اجل بر پر و بال من و تو


مال دنيا نشود سد ره مرگ كسي


گيرم كه كل جهان باشد از آن من و تو.

 
+ نوشته شده در  ساعت 16:56  توسط باران  | 

عجب صبری خدا دارد

 

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم

جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ویرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را

واژگون مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سبحه صد دانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو

آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

بعرش کبریائی با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجائی ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش

بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری

در این دنیای پر افسانه می کردم

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد

وگرنه من جای او چو بودم

یکنفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!
+ نوشته شده در  ساعت 16:53  توسط باران  | 

درددل

+ نوشته شده در  ساعت 16:27  توسط باران  |